X
تبلیغات
سید علی ضیا افتخار ایران زمین

سید علی ضیا افتخار ایران زمین

مصاحبه ی داغ علی ضیا

گفت و گو با سيد علي ضياء كه خودش را فرزند راديو مي داند

من مرد اين روزگار نيستم


- شنيده ام بچه درس خواني بوده اي...


بله ما در دبيرستان يك استاد فيزيك داشتم كه پسرش با رتبه 9 وارد دانشگاه شده بود.

او هميشه سركلاس ميگفت علي ضيا اگر بيش تر از پسر من نداشته باشد ،كمتر از او نيست.

زماني كه مي خواستم كنكور بدهم ، مشاور مدرسه ، رتبه دو رقمي برايم تخمين زده بود.

 


- تو كه اينقدر باهوشي چرا دانشگاه سراسري قبول نشدي؟

من سال 82 كنكور دادم و متاسفانه آن سال سوالات كنكور فروخته شد.

 


- خب چرا تو سوالات رو نخريدي؟

كسي به ما پيشنهاد نداد(خنده)

 

- و رفتي دانشگاه آزاد؟!


بله ايام دانشجويي ، پدرم هميشه در جمع فاميلي به شوخي مي گفت پسر من

 مهندسي خواستگاري قبول شده (خنده) ، منظور بابا اين بود كه مهندسي دانشگاه آزاد

 فقط به درد اين ميخوره كه در مراسم خواستگاري بگويي من مهندسم! اما فارغ از اين

 شوخي ها ، مادرم در تصميم براي تحصيل در دانشگاه آزاد نقش زيادي داشت .

 آن سال قبل از قبولي من در دانشگاه آزاد، پسر همسايه ديوار به ديوارمان هم با چنين

 شرايطي رو به رو شده بود و با توصيه اطرافيانش تصميم گرفت يك سال ديگر بخواند تا

 بتواند وارد دانشگاه سراسري شود . اما سال بعد نتوانست به نتيجه دلخواهش برسد .

من هم با توجه به توصيه مادرم و ديدن تجربه ديگران تصميم گرفتم در همان دانشگاه آزاد

 ادامه تحصيل بدهم.

 

 

- حالا كه دانشگاه آزاد تحصيل كرده اي فكر مي كني سراسري با آزاد تفاوت دارد؟


من با نوع تدريس اساتيد دانشگاه سراسري چندان آشنا نيستم اما فكر مي كنم

تفاوت چنداني با هم ندارند . امروز متاسفانه دوستاني كه در بعضي از دانشگاه هاي

سراسري ادامه تحصيل مي دهند، فكر مي كنن تافته اي جدا بافته از ديگران هستند .

در صورتي كه مگر حماسه اي اتفاق افتاده است كه تو در دانشگاه صنعتي شريف

 قبول شده اي ؟ انگار گاهي اوقات بعضي ها اين مسئله را فراموش مي كنند كه مهمتر

از همه اين حرفها ، اين است كه انسان خوبي باشيم. اتفاقا" امروز چند ساعت در

دانشگاه شريف بودم و متاسفانه برخورد دانشجوهاي اين دانشگاه اصلا" مناسب نبود .

 اكثر آنها از موضع بالا برخورد مي كردند ، انگار كه از همه يك سر و گردن بالاترند.

اين در شرايطي است كه نبايد فراموش كنيم نام دانشگاه جزو معيارهاي انسان خوب

بودن نيست بلكه اين آدمها هستند كه به اتفاقات دنيا شانيت مي دهند .

 


- انگار خيلي دلت پر است ...


واقعا"‌چرا بايد شاهد اين جور مسائل باشيم ؟ طرف مي آيد با مدل ماشين يا منطقه اي

 كه در آنجا سكونت دارد فرياد مي زند كه من داراي شانيت بالايي هستم ! اين واقعا"

 درست نيست زماني كه دانشگاه بودم ، يك ماشين آر دي داشتم كه اوضاع خوبي

نداشت ، اما با اينكه آن روزها به دليل اجراي مراسم هاي مختلف دانشگاه خيلي بين

 بچه ها شناخته شده بودم ، هيچ وقت نمي ترسيدم كه با اين ماشين ديده شوم.

 از اين توهمات شخصيتي جوانان امروزي كه به دليل نوع ماشين،‌مارك لباس و هزاران

 اتفاق ديگر كه هيچ ربطي به خودشان ندارد ، واقعا" تعجب مي كنم !‌همين مسائل 

 باعث به وجود آمدن عقده هاي مختلف مي شود ، از بس ما جوانان خودمان

را كه شايد در بعضي از مسيرهاي زندگي به جايگاه مطلوبي نرسيده اند ، سرزنش

 مي كنيم . اين شعر سعدي واقعا" جاي تامل دارد

 :‌بنده را نام خويشتن نبود / هر چه ما را لقب دهند آنيم ...

بعد ما مي آييم درچار يكسري از توهمات مي شويم ! چون من

دانشجوي فعالان دانشگاه صنعتي هستم  بايد از بالا به همه نگاه كنم .

بي خيال! اين تقدير الهي بوده كه تو تست ها را درست بزني

و در آن دانشگاه قبول شوي ، غرور براي چيست ؟ من اين مداي مدرن را نمي فهمم .


 

 

 

-مدهاي مدرن يعني چي ؟


فوق ليسانس داشتن امروز به يك مد در جامعه ما تبديل شده . كجاي دنيا اينقدر دانشجوي

 فوق ليسانس وجود دارد ؟ مثلا" شما الآن دانشگاه استراليا را اگر نگاه كنيد مي بينيد

 نصف بيشتر اساتيد بيشتر اساتيد ، هندي ، چيني و ايراني هستند.

 


-چرا اين اتفاق مي افتد؟

چون در كشور هاي توسعه يافته هستند درس خواندن صرفا" يك مد نيست و كسي كه ليسانس

 مي گيرد ، به چرخه توليد ملحق مي شود.

 

 

-اما خودت هم به همين مد درس خواندن دچار شده اي ...

چطور؟

 

- همين كه از رشته تحصيلي ات درآمدي كسب نمي كني معنايش اين است كه تو

فقط به خاطر مدرك دنبال درس رفته اي ...


اتفاقا" من بالافاصله بعد از اتمام درسم وارد بازار كار شدم و با تاسيس يك شركت ،

در رشته اي كه در آن تحصيل كرده ام (مهندسي مكانيك) فعاليتم را آغاز كردم .

 الان هم به علت ادامه تحصيل شريكم و زياد شدن دغدغه هاي سانه اي حدود يك سال است

فعالیت شركت را مسكوت كرده ايم .

 


- از مدهاي مدرن نمونه ديگري را مي تواني مثال بزني؟


خيلي چيزها هست كه امروز بين جوانان هم سن و سال من به عنوان مد جا افتاده ،

 يكي از آنها اين است كه وقتي وارد جمع هاي پسرانه مي شوي ،‌اولين سوالي كه از

تو مي پرسند اين است كه با چند تا دختر دوست هستي؟! و اين معضل جامعه ماست.

 

 

- اين معضل از كجا ناشي مي شود؟

ببين ما صاحب يك فرهنگ ايراني هستيم . اين روزها عده اي مدام از كوروش كبير

سخن مي گويند . من زندگي نامه كوروش را به طور كامل مطالعه كرده ام .

 كجاي فرهنگ ايراني دوستي دختر و پسر وجود دارد؟‌از آن طرف ما صاحب يك

فرهنگ غني و كامل اسلامي هم هستيم. در فرهنگ اسلامي ما كي چنين رابطه ايي

 وجود داشته؟‌آيا آموزه هاي ديني به ما اين چيزها را ياد مي دهد؟ جواب بدون شك 

منفي است ،  دوستي دختر و پسر ، فرهنگي است كه متاسفانه از غرب وارد كشورمان

 شده و طبق معمول مثل همه فرهنگ هايي كه از آن طرف آب ها وارد مي شود ، ناقص وارد

 شده است . در كشورهاي اروپايي كجا مي بينيد كه يك پسر به طور همزمان با پنج دختر

در رابطه باشد ؟

 


-انگار نسبت به پسرها بيشتر از دختر ها نقد داري... 

بله ، حرف من اينجاست كه چرا من ِ پسر براي تن ، كلام و تفكر خودم ارزش و شخصيت

 قائل نمي شم ؟ چرا هميشه همه تقصيرها را گردن دختر ها بياندازيم ؟ عامل اصلي

 اين بي نظمي كه امروز در رابطه جوان ها رخ داده ما پسر ها هستيم . اين ما

هستيم كه خواسته هاي نامعقولي از دختر ها داريم و آنها هم مجبورند به خاطر از دست

 ندادن ما اين كارها را انجام دهند . اينها درد جامعه ماست. كه اين روز ها بدجوري تبديل

 به دغدغه ام شده است .

 

 


-نوشتن براي راديو كار آساني نيست. برايت سخت نبود كه در گام اول ورود به راديو از تو

 خواستند به تنهايي براي يك آيتم متن بنويسي؟


نوشتن براي راديو سخت است. مخصوصا" اگه از تو بخواهند نمايشنامه طنز راديويي بنويسي !

اين موضوع را اولين بار است كه مي گويم . متن هاي ولين برنامه را مادرم به جاي من نوشت ،

اما من به نام خودم آن را اجرا كردم.

 

 

-هفته هاي بعد وضعيت به چه شكل بود؟


اولن آيتمي كه اجرا كردم خيلي خوب از آب درآمد و سردبير برنامه گفت براي هفته ي آينده

 هم بنويس اما از آنجايي كه درگير درس و دانشگاه بودم اين موضوع رو پشت گوش انداختم .

 سردبير برنامه با من تماس كرفت و گفت اينجا رسانه است ، شوخي نيست!

 


- " پسري از كاشانه " چه ويژگي داشت كه اينقدر مورد توجه واقع شد؟


واقعيتش اين است متن هايي كه براي " پسري از كاشانه مي نوشتم ،

نوشته هاي طنز خوبي بود كه در آنها موضوعات اجتماعي - سياسي را به زبان طنز

 بيان مي كردم . كثلا" سال 83 به تهران آمدم و ديدم در خيابان ها اين تابلوي تبليغاتي

 نصب شده است :" بي ام و ، خودرويي مناسب 185 ميليون " آن زمان 185 ميليون تومان

 خيلي پول بود ..." پسري از كاشانه " با همين موضوعات كوچك اجتماعي كه شايد

 خيلي ها از كنار آن بي تفاوت عبور مي كردند ، شكل مي گرفت و به همين دليل هم مورد

 استقبال واقع شد . "پسري از كاشانه " داستان دانشجويي بود به نام "قلي " كه در كنار

 " بابا" و "ننه جون" آيتم را جلو مي بردند . الگوي من براي نوشتن و اجراي " پسري از كاشانه "‌

 قصه هاي مجيد بود كه آن را با لهجه كاشاني اجرا مي كردم.

 

 

- اسمي هم از تو به عنوان مجري برده مي شد؟


نه ، فقط در انتهاي برنامه از من در كنار بچه هاي ديگر تشكر مي شد. شش ماه كار كردم

 و هيچ پولي هم بابت اين شش ماه دريافت نكردم كه اين هم به خاطر علاقه ام به معقوله

 اجرا بود. پيش از اينكه به راديو بيايم ، در محفلهاي دانشگاهي اجرا مي كردم و واقعا" از اين

 كار لذت مي بردم . در دانشگاه خودمان بصورت هفتگي اجراي شب شعر ها را بر عهده

داشتم و در برخي از مسائل واقعا" از حضور در اين محفل و اجرا كمك گرفته ام . مثلا" در

همين شب شعر ها به دليل اينكه جو برنامه هنري بود ، من هر هفته مي رفتم و فكر

مي كردم تا بگونه هاي مختلف و متفاوت نام خداوند را در برنامه به كار ببرم و با نگا هي كمي

 هنري " بسم الله الرحمن الرحيم " هاي مختلفي به وجود مي آوردم ، مثل

" به توكل نام عظمت" كه بعدا" در برنامه نيمروز از آن استفاده كردم.

 

- اولين برنامه مستقلي كه در راديو داشتي چي بود؟

" شبهاي آفتابي" اولين برنامه مستقلم در راديو بود. اين برنامه "زنده نمايي" بود

 كه هر شب ساعت 12 تا 2 بامداد از شبكه جوان پخش مي شد . شايد برات جالب

باشد اما ما بعد از مدت كوتاهي نوفق شديم آنقد مخاطب جذب كنيم كه حتي ركورد

پيامك هاي راديو را هم شكستيم .

 

- چه كار خاصي انجام دادي كه برنامه در آن ساعت شب با استقبال مواجه شد؟

واقعيتش اين است كه اجراي من در آن روزها يك نوع تقليد از اجراي فرشيد منافي بود.

 اما اين تقليد خیلي كوتاه و گذرا بود و بعد از مدت كمي هويت و سبك خودم را در اجرا پيدا كردم.

 

- ترسيدي زير سايه ي اين تقليد گم شوي؟

به نظر من يك مواقعي تقليد از آدم هايي كه در كارشان موفق هستند در رسيدن به مسير

درست، مي توانند موثر باشد . مثلا" محسن چاوشي را ببين ! روز اولي كه وارد عرصه هنر شد

 همه مي گفتند او آمده تا از روي سبك و صداي يكي از خوانندگان لس آنجلسي تقليد كند.

 اما كم كم ديديم كه اينطور نيست و او سبك و سياق خودش را در موسيقي دنبال مي كند.

 

 -تجربه کار با فرشید منافی چطور بود؟

فرشید قبل از این برنامه به عنوان خبرنگار، گزارشگر و ... در رادیو کار می کرد اما " کاملا" جوانانه"

جزو اولین کارهای او محسوب می شود . ما هیچ وقت رابطه دوستی نزدیکی با همدیگه نداشتیم .

 در واقع ایشون کلا" زياد من رو تحویل نمی گرفت.

 

-چرا؟

نميدانم واقعا" شايد ايشون فكر مي كردن خيلي بزرگتر از ماست . در عرصه گويندگي و اجرا

البته من كوچيك همه هستم ، بگذريم ، دوست ندارم درمورد فرشيد منافي صحبت كنم .

 


- با اين قانون كه مجري هاي راديو نمي توانند در تلويزيون اجرا كنند موافقي ؟

به نظرم اين قانون ، قانون چندان بدي هم نيست.

 


- چرا چون در مورد تو اعمال نمي شود قانون بدي نيست؟

در مورد من اين قانون صدق مي كند ولي من براي اينكه با اين قانون موجه نشوم ،

 روزي كه مي خواستم به تلويزيون بيايم ، مثل يك تازه وارد به راديو ، يازده ماه دوندگي

كردم تا حكم گويندگي ام را به بازيگري تبديل كنم ، شايد باورت نشود اما واقعا" سخت ترين

 تست ها از من گرفته شد و واقعا" بدترين برخورد ها را تحمل كردم تا بتوانم هم در راديو باشم

 هم در تلويزيون.

 


- برگرديم به سوال قبلي ، منطق اين قانون از كجا مي ايد؟


وضع كردن اين قانون دليل عمده دارد ، يكي اينكه شنونده يك قالب ذهني براي خودش

 از گوينده ترسيم مي كند و زماني كه گوينده ي راديو  جلوي دوربين تلويزيون قرار مي گيرد ،

ذهنيت شنونده نسبت به او خراب مي شود و برنامه هاي راديويي او ديگر نمي توانند مثل

 گذشته روي مخاطب تاثير بگذارند ، همه ي ما از مثلا" فاطمه صداقتي يا مهران دوستي

شكلي كه دلپذير خودمان است را مجسم كرده ايم ، اگر اينها بيايند جلوي دوربين ، ذهنيتي

 كه هر كدام از ما از چهر هي آنها براي خودمان ساخته ايم از بين ميرود و اين اتفاق خوبي

 نيست . يكي از هنرهايي كه خانم صداقتي در كارشان دارند اين است كه خيلي كم

پيش مي آيد مصاحبه كنند و هر وقت هم كه مصاحبه كرده اند بدون عكس بوده !

دليل دوم اين است كه قبل از تصويب اين قانون بچه هايي كه از راديو به تلويزيون مي رفتند ،

به خاطر مسائل مالي فراموش مي كردند كه الويت اولشان بايد راديو باشد.

 


- يعني الان الويت اول تو راديوست؟

راديو براي من هنوز هم مهم است ، من بارها كارهاي ديگرم كه شايد خيلي بيشتر از

 

راديو برايم منفعت مالي داشته را لغو كرده ام تا سر ئقت به برنامه اي كه در راديو دارم

برسم .

 

- وقتي در تلويزيون صاحب جايگاه و موقعيت خوبي شده اي اصرارت براينكه همچنان در راديو

 حضور داشته باشي ، چه لزومي دارد؟

راديو خانه ي من است و دوستش دارم . صميميتي كه بين تو و مخاطب در راديو وجود دارد

 خيلي وقت ها در تلويزيون پيدا نمي شود . ما هنوز كه هنوز است ازادي خرمشهر را با يك

صدا يادمان مي ايد" شنوندگان عزيز توجه فرماييد ..." و اين يعني تاثير شگرف راديو بر مردم .

 


- چي شد كه "گزينه جوان" را اجرا كردي؟

باز هم خيلي اتفاقي ! من در راديو برنامه اي داشتم  به نام "يك+يك" آقاي زاهدي اين برنامه

 را شنيده و از قرار معلوم خوششان آمده بود . ناگفته نماند من قبلا" هم براي اجرا به دفتر

 آقاي زاهدي رفته بدودم و حتي تست هم داده بودم . از اين جهت آشنايي قبلي با آقاي

زاهدي داشتم.

 

-به اين موضوع هم فكر مي كردي كه هر كس با زاهدي كار كرده به موقعيت خوبي رسيده؟

بله . با توجه به كارنامه كاري آقاي زاهدي مي دانستم كه تقريبا" اكثر كساني كه با او همكاري

 كرده اند به مفقيت خوبي دست يافته اند و ايشان تهيه كننده خوبي هستند و اصول حرفه اي

 كار را خوب مي دانند.

 

-گزينه جوان برنامه اي نبود كه بخواهد هيت شود ، چي شد كه اينقدر خوب ديده شد؟


ما يك نگاه جديد و نو را در مورد بحث كنكور وارد برنامه هاي آموزشي كرديم كه فكر مي كنم

 بچه ها دوستش داشتند .آقاي پور محمودي اواسط كار بود كه با آقاي زاهدي ( تهيه كننده)

تماس گرفته بودند و گفته بودند شما چيكار كردهايد كه يك برنامه علمي تبديل شده به يكي

 از پر بيننده ترين برنامه هاي شبكه.

 


- خب واقعا" چكار كرده ايد؟


ما با اين نگاه " گزينه جوان " شروع كرديم كه غول كنكور را براي بچه ها تبديل به يك بحث

 آسان و دست يافتني كنيم.


- در بعضي از قسمت ها مي گفتي بچه ها امروز درس رو تعطيل كنيد ، فوتبال داره...

بازي ايران و برزيل بود كه گفتم ديگه فكر كنم درس خاندن بس است ، برويد بشنيد

بازي ايران را تماشا كنيد . در ايام جام جهاني هم در يكي از برنامه ها گفتم طوري

برنامه ريزي كنيد كه بتوانيد بازي تيم هاي معروف را ببينيد . البته چند بار بابت همين

حرفها توبيخ شفاهي هم شدم (خنده).

 


- چرا توبيخ؟

خب به هر حال " گزينه جوان " يك برنامه علمي بود  و اينكه در آن بگوييم درس را تعطيل كنيد

 و فوتبال تماشا كنيد يك مقدار با مضمون برنامه در تضاد بود ( خنده).

 


-براي اجراي " گزينه جوان" چقدر حقوق گرفتي؟

به تو چه مربوط است؟(خنده) مگر من از تو مي پرسم صفحه اي چقدر حق التحرير مي گيري؟

 

- خب من مي گويم ، صفحه اي مثلا" 25 هزار تومان...

شايد برايت مهم نباشد كه ديگران از درآمدت با خبر باشند ، اما من ترجيح مي دهم در مورد

 اين موضوع صحبت نكنم.

 

- "گزينه جوان" اولين برنامه تو بود ، اين كه نمي خواهي در موردش صحبت كني يعني احتمالا"‌

مجاني اجرا كرده اي؟


نه ، اتفاقا" براي يك برنامه روتين حقوق معقولي به من پرداخت مي شد . همين قدر برايت

بگويم كه براي اجراي برنامه همان اندازه اي دريافت كردم كه مجري قبلي " گزينه جوان"

دريافت مي كرد.

 


- گزينه جوان برنامه خوبي بود ، اما برايت اتفاق محسوب نمي شد ولي "‌نيمروز" يك اتفاق

 در زندگي هنري ات بود ، طرح نيمروز از كجا آمد؟


حامد جوادزاده و علي زاهدي به صورت مشترك طرح نيمروز را به شبكه ارائه دادند .

آن زمان در كيش مشغول ضبط يك مسابقه تلويزيوني بودم كه هنوز هم روي آنتن

نرفته و پولش را هم نگرفته ايم ! آقاي زاهدي با من تماس گرفتند و گفتند مي خواهيم

نيمروز را تو اجرا كني . من هم بعد از "گزينه جوان" حدود شش ماه بيكار بودم

و ميخواستم يك برنامه جديد را تجربه كنم ، به همين دليل اصلا" به اين فكر نكردم

كه نيمروز چه برنامه اي است و بدون فكر قبول كردم كه اين برنامه را اجرا كنم .

 


- از ابتدا هم قرار بود تو اين برنامه را اجرا كني ؟

در جريان نيستم ، فقط همين قدر مي دانم كه حرف و حديث هاي زيادي درمورد

 انتخاب من وجود داشته .

 

- صادقانه اش هم اين است كه برنامه هاي اول را خوب اجرا نمي كردي...

سي برنامه اول خيلي به من سخت گذشت! خيلي از شب ها تا صبح بيدار بودم و به خاطر

 حرف و حديث هايي كه راجع به اجرايم وجود داشت گريه مي كردم .

 


- نقط عطف برنامه تو ، برنامه سي و سوم بود كه روز مادر هم روي آنتن رفت . بازتاب هاي

 اين برنامه خيلي زياد بود ، فكر مي كني اگر اين برنامه با آن مختصات شكل نميگرفت

علي ضيا امروز اين جايگاه را داشت؟


اين اعتقاد من است اصلا" اگر حضرات آل الله نمي خواستند ، علي ضيا هيچ چيز نبود !

اصلا" اگر عنايت و لطف اي حضرات پشت برنامه "نيمروز" نبود ، هيچ اتفاقي براي برنامه ما

نمي افتاد.اگر تمام اين اتفاقات برنامه روز مادر مي افتاد اما آنها نمي خواستند شك نكن كه

 برنامه ديده نمي شد ... به همين راحتي  . اين خواست حضرت زهرا(س) بوده كه اين اتفاق

 در برنامه بيفتد . از ته دلم دارم اين حرف ها را مي زنم اميدوارم فكر نكني دارم شعار مي دم.

 


-واقعا" ماجراي ورودت مادرت برنامه زيري نشده بود؟

صادقانه مي گويم ، من هيچ اطلاعي از ماجرايي كه اتفاق افتاد نداشتم . خدا شاهد است

كه من بعد از يك هفته كه برنامه را ديدم ، فهميدم سر برنامه كاغذ ها از دستم افتاده

است . تنها حسن اين برنامه اين بود كه من هيچ فكري براي واكنش هايي كه جلوي دوربين

از خودم نشان دادم ، نكردم و اصلا" به اين فكر نكردم كه جلوي دوربين هستم و تمام احساسم

 را بدون توجه به اطرافم به مادرم نشان دادم.

 

- براي مصاحبه هاي "نيمروز" از قبل فكر مي كردي يا خودت را در شرايط گفتگو قرار

مي دادي؟

در نيمروز ما حتي در مورد ميميك صورت هم فكر مي كرديم . كوچكترين مسائل مهندسي

 شده بود و تقريبا" هيچ چيز بداهه اي نداشتيم . حتي نگاه هايي كه به دوربين مي كردم

هم برنامه ريزي شده بود. من هيچ وقت اتفاقي نمي گويم ، ما به تك تك جملات فكر مي كرديم

و من جلوي دوربين آنها را بازگو مي كردم .

 

- در نيمروز با بعضي از مهمانهايت با اغماض رفتار مي كردي ، نمونه اش پرويز مظلومي !

 فكر مي كنم طرفداران استقلال هم انتظار داشتند كمي محكم تر با او گفت و گو كني...

به نظر من پرويز مظلومي انسان بزرگي است كه متاسفانه درست با او برخورد نشده .

مظلومي زماني كه فوتبال بازي مي كرد ، هفتاد گل براي استقلال به ثمر رسانده و

در زمان مربيگري هم نتايج خوبي با اين تيم كسب كرده اما به دليل اينكه انسان ساكت

و بي حاشيه اي است ، خود ِ استقلالي ها هم با او برخرد خوبي ندارند . مظلومي به

نظرم انسان خوبي است و نمي دانم چرا اينطور با او رفتار مي كنند.

 

-امير قلع نويي را هم خيلي مي توانستي به چالش بكشي ، اما اين كار را نكردي...

به نظرم امير قلعه نويي از نظر شخصيتي روز به روز رشد كرده و امروز خيلي به اسطوره

شدن نزديك است . البته شايد امروز او براي هوادارانش تبديل به اسطوره شده باشد اما

براي آدمهايي كه كمي از او دور هستند تبديل به اسطوره نشده و با وجود اينكه خيلي ها

 با او مشكل دارند ، فكر مي كنم تا چند سال ديگر قلعه نويي را به عنوان يك اسطوره تمام

عيار خواهيم شناخت.

 

- حدود يك سال است كه در شبكه استاني فارس ، صبح جمعه هر هفته جلوي دوربين

مي روي ، چرا به شيراز رفتي؟


اين برنامه در مجموع برنامه خوبي است و يكي از پر بيننده ترين برنامه هايي است كه

در سيماي استانها پخش مي شود . از زماني هم كه من به برنامه اضافه شده ام ،

مي دانم 95 درصد بينندگان از اين برنامه ابراز رضايت كرده اند و اين اتفاق خوبي براي

يك برنامه محسوب مي شود.

 


- بعضي از برنامه هايي كه در شيراز اجرا كردي مثل برنامه اي كه رضا صادقي مهمان برنامه بود

 خيلي مورد استقبال واقع شد ...

اين برنامه همانطور كه گفتي يكي از برنامه هاي خوبي بود كه در شيراز داشتم و خدا را شكر ،

رضا هم از گفت و گويي كه داشتيم رضايت داشت . او در اين برنامه خيلي راحت گفت كه براي

 بازي در "‌بي خداحافظي" 140 ميليون پول گرفته. فكر مي كنم حسن اين برنامه در صداقتي بود

 كه رضا در جوابهايش داشت ، بعد از برنامه مادرم زنگ زد و گفت صداقتي كه رضا صادقي در

 كلامش داشت خيلي قابل لمس بود و همين موضوع باعث شد او را بيش از پيش دوست

داشته باشم .


- يكي ديگر از برنامه هاي جنجالي كه در شبكه فارس داشتي ، گفت و گو با محمدرضا فروتن بود.

 انگار فروتن در همان ابتداي برنامه به تو اعتراض كرد كه خيلي وسط حرفهايم مي پري .

آيا اين تمام ماجرا بود؟


به هر حال آقاي فروتن يكي از هنرمندان محبوب من هستند و خيلي دوستشان دارم ،‌اما

 پريدن مجري بين حرفهاي مهمان برنامه حتما" دليل دارد. خيلي از دوستاني كه در برنامه هاي

 مختلف تلويزيوني شركت مي كنند ،‌ريتم رسانه را نمي سناشند و مجري به خاطر بالا بردن

 ريتم برنامه گاهي مجبور مي شود حرفهاي مهمان را قطع كند . در هر صورت آقاي فروتن به من

 لطف دارند.

 


-شنيدم بعد از آيتم اول فروتن به تو گفته:" بچه خيلي داري حرف مي زني ..." درست است ؟

آقاي فروتن بزرگوارند و من هم از لطفي كه ايشان به بنده دارند سپاسگزارم. اميدوارم بعد از

 اين هم بهترين فيلمهاي ايراني را بابازي محمدرضا فروتن به تماشا بنشينم.

 


- اين اواخر هم يوسف تيموري مهمان برنامه بود كه دير به برنامه آمد و تو به خيال اين كه او

ديگر به برنامه نمي رسد . جلوي دوربين يكسري حرفهايي زدي كه بعدا" باعث رنجش يوسف

شد ، چرا آن حرف ها را زدي؟

مجري بيان كننده و اجرا كننده تصميمات و واگويه هاي تهيه كننده است . قطعا" تهيه كننده با

يك فكري اين تصميم را گرفت و از من خواست آن حرف ها را جلوي دوربين با مردم در ميان

بگذارم . بعد از برنامه هم تهيه كننده برنامه خيلي خوب از من حمايت كرد و مشكل خاصي

پيش نيامد.

 

- فروتن و تيموري هنوز هم از دستت ناراحتند؟

من از آقاي فروتن دلگير نيستم و چون شماره تماسي هم از ايشان ندارم نمي دانم كه

 از من دلگير هستند يا نه ، اميدوارم كه از من ناراحت نباشند .چون من به هر حال چه

از نظر سني و چه از نظر سواد و تجربه جاي فرزند ايشان هستم . فكر مي كنم يكي از

چيزهايي كه من به آن معروف هستم ، ادب است . مطمئن باش از جانب من اتفاق عجيب

و غريبي رخ نداده است . اميدوارم بعد از اين همه با بيشتر با رسانه  و مردم احترام بگذاريم .

 اين كه ما خواب بمانيم يا به دنبال شرايطي برويم كه براي خيلي ها قابل درك نباشد ، براي

 رسانه قابل هضم نيست ، يك دقيقه از آنتن رسانه هم مهم است  و بايد با آن احترام گذاشت.

 

- دوست داري بازيگري را هم تجربه كني؟

اگر كار خوبي باشد بدم نمي ايد بازيگري را هم تجربه كنم .

 


- چرا؟ فكر مي كني خوش تيپي؟!


اتفاقا" تنها حسي كه در من وجود ندارد احساس زيبايي است . خدا شهد است كه چنين

حسي ندارم . من به اين اعتقاد دارم كه هر وقت اين احساس در من به وجود بيايد ، خدا اگر

 زيبايي هم وجود داشته باشد از من خواهد گرفت. خدا نياورد آن روزي را كه يكسري مسائل

باورمان شود . من آدمي هستم كه به همه چيز از منظر دل نگاه مي كنم و تا اينجا هم سعي

كرده ام كه فرزند اين مردم باشم ، فرزند مردم به زيبايي و زشتي خودش فكر نمي كند ، بلكه به

 اين موضوع توجه مي كند كه تا چه اندازه به دل مردم مي نشيند و تا چه حد غدغه مردم در دلش

 وجود دارد.

 

-مي توان گفت امروز بازيگري يكي از دغدغه هايت است؟

فكر مي كنم يك سري توانايي هايي در اين حوزه دارم كه اگر وارد آن شوم شايد بتوانم خب كار كنم .

 


- پيشنهاد هم در اين زمينه داشته اي ؟

نه ، اما اگر پيشنهاد خوبي ب دستم برسد حتما" روي آن فكر مي كنم .

 


- و اگر در بازيگري موفق شوي احتمال دارد اجرا را رها كني ؟

نمي دانم . بايد ببينيم چه پيش مي آيد .


- چرا انقد روي سيد بودنت تاكيد داري؟

به نظرت اين موضوع افتخار نيست كه انسان از نسل اهل بيت (ع) باشد؟ يك عمر است كه

از جيره اين حضرات داريم ارتزاق مي كنيم و از سفره با بركتشان صله گرفته ايم ، چرا بايد روي

 سيادتم تاكيد نكنم؟

 


- تو بچه كاشاني ، كاشان را با دو شاخصه مي شناسند ، يكي گلاب و ديگري هيات هايش...

بله، كاشان يك تكيه بزرگ است و همه مردم آن سينه زن اباعبدالله (ع) هستند.

 


- تا به حال كربلا رفته اي ؟

بله ، يك بار به كربلا مشرف شده  ام  . روز ششم محرم يكي از سالهاي دانشجوييي ،

پدرم تماس گرفت و گفت بيا برويم كربلا . نام ما در ليست رزرو كاروان قرار داشت و نشد كه

 با آن كاروان به كربلا مشرف شويم . شبانه به قم رفتيم و بعد از زيارت ، با اتوبوس راهي

مرز مهران شديم و آنجا هم به شيوه خاصي از مرز رد شديم .

 

- با توجه به صداي خوبي كه داري و در كاشان هم زندگي كردي چرا به سمت مداحي نرفتي؟

مداحي كردن هيچ وقت دغدغه ام نبوده و ترجيح مي دهم بيشتر شنونده باشم .

 

- بچه هياتي هم بودي؟


بله من نذر هيات هستم . وقتي به ددنيا آمدم من را به هيات حضرت علي اكبر(ع) ميدان

 ولي سلطان كاشان بخشيدند و از همان روز اول تا امروز خادم اين هيات هستم . روز

عاشوراي هر سال هم آنجا عذاداري مي كنم.

 


-در تهران هم هيات مي روي؟

واقعيتش نه . هيات هاي تهران برايم غريبه است . شايد فضاي هيات كاشان را امن تر مي بينم .

 

- هيات هاي كاشان پديده اي داشت به نام سيد جواد ذاكر . در جلسات او شركت مي كردي؟

واقعيتش اين است كه نه ، در كاشان معمولا" آدم ها در هيات هاي محل زندگي خودشان شركت

 مي كنند و از طرفي هنوز هم براي خودم آن سبك هاي قديمي مداحي دلپذيرتر است.

 


- و او را از نزديك نديدي ؟

روزهاي بيماري مرحوم ذاكر بود كه در يكي از خيابان هاي كاشان از كنار او عبور كردم .

 حالشان زياد خوب نبود و به خاطر شيمي درماني موهاي سرشان ريخته بود . ويژگي

ذاكر اين بود كه آدم نوچه بازي نبود و هميشه تنها قدم مي زد.

 

اين متن مصاحبه با علي است

من خيلي زحمت كشيدم واينا رو تايپ كردم

خيلي خسته شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 11:45  توسط jojoli  | 

عكس هاي علي ضيا در 27/1/91

سلام my friends

امروز مي خوام عكس هاي 27

فروردين سال 91 رو از علي ضيا

در گروه واليبال هنر مندان بزارم

الان علي ضيا يه جوري شده

نمي دونم شايد من اينجوري حس مي كنم

ولي به نظرم ناراحته

مو هاشو با سيبيلاش اصلا بهش نمي ياد

ولي فك كنم عينكو دو سه روز زد

وكنار گذاشت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 16:54  توسط jojoli  | 

سلام اين هم عكسهاي خوشا شيراز

در ۲۵ سال ۹۱وهفته ي قبلش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 9:37  توسط jojoli  | 

شيرازي ها زود تصميم نگيريد

سلاملكوم

شيرازي ها تصميم بر حذف علي ضيا

از خوشا شيرازگرفتندولي اونا نمي دونن

كه اگه علي ضيا نباشه كسي برنامه شون

رو نيگا نمي كنه

پس علي ضيا الان به كمك من وشما ها احتياج

دار ه

ما بايد دست به دست هم دهيم تا مجري عزيزمون

رو حذف نكنن

حرف هاي من براي عوامل خوشا شيراز:

به خدا اين رسمش نيست كه شماها

مي خواين علي ضيا رو حذف كنين

اگه كهكشان راه شيري رو هم بگرديد

نمي تونيد مجري مثل علي ضيا

پيدا كنين

با اين كارتون دل استاد علي ضيا

رو مي شكونين

در زندگي هيچوقت دلي رو نشكنيد

چون صدا ندارد

 

 

 

هوادار هاي عزيزمن شماره ي پيامك وروابط عمومي

شيراز رو گذاشتممي خوام بتر كونين ها

تنها سلاح ما براي دفاع از مجري خوبمون

همين پيامك ها وزنگ هاي كه ميزنيمه

 

 

شماره ي پيامك:30007112

 

روابط عمومي:07116282228

 

 

 

واينهم عكس علي ضيا در كيش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 9:31  توسط jojoli  | 

جوونی

سلام هوارادان علي ضيا امروز مي خوام شعر جووني رو براتون بزارم خيلي شعر خوبيه اين شعر ها ديگه يادگاري شد يادگاري از سيد علي ضيا اينو در خوشا شيراز خوندند كاش نيمروز هيچوقت تموم نمي شد جوونی تو انقدر باخودت خوبی من انقدر با تودر گیرم که حتی لحظه رفتن نفهمیدی دارم میرم چرا اینجوریه دنیا میون گریه میخندی چرا این ساعتا کوکند چرا چشماتومیبندی یه شطرنجی زدم با تو حالا هر جا برم کیشه چه شانسی داره اون شاهی که مات اسب تو میشه تو این شب باورت میشه به فکر روز آینده ام اگه ابری شده دنیات من از ماه تو شرمنده ام برای اخر قصه ات نه دیوم کن نه غولم کن جوونی جاهلی داره همینجوری قبولم کن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 10:28  توسط jojoli  | 

هی ما که نتونستیم ببینیم ...

سلاملكوم

امروز آقاي ضيا ساعت 7

مهمون بر نامه ي روز از نو روزي از نوبود

هي ما كه مدرسه بوديم ونتونستيم ببينيم

اما خوش به حال كسايي كه اين بر نامه رو ديدن

واقعا خوش به حالشون

خيلي دلم تنگيده بود

واز قبل هم تنگ شد

چي مي شد امروز بعد از ظهري بوديم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:50  توسط jojoli  | 

زود باشین

سلا م بچول هاي عزيز

بازم اومدم اميد وارم حر ف هام به دلتون بچسبه

بچه ها بايد بتر كونيم بايد هر روز

وهر روز به روابط عمومي سيما زنگ بزنيم

وخواستار حضور آقاي ضيا در بر نامه هاي تلوزيوني باشيم

علي ضيا هوادار زياد داره

ما خيلي زياديم

پس بچه هاي با معرفت

هر كي آقاي ضيا رو دوست داره

دست به كارشه

از امروز شروع كنيد

 پس يا علي

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 16:10  توسط jojoli  | 

علی ضیا در لباس خانگی...

سلاملکوم

جای تعجب نداره  من امروز یه سری از عکس های علی ضیا را در لباس خانگی رو گذاشتم

امیدوارم حسابی به دلتون بچسبه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:37  توسط jojoli  | 

واقعا قانون مداری وباجنبگی از سر وکولشون بالا میره...

سلا ملکوم

واقعا بعضی از دختر های بی جنبه هستند دیروز رفتم به یه وبلا گی

که نویسنده شون سه تا ژیگول عوضی بود ندوای نمیدونید که شده بودند کابوس علی ضیا

اصلا دلم می خواست خفشون کنم می گفتند

ما کلا

تو عشق ضایع کردن مردمیم 

دوستداران آقای ضیا

ما کم نیستیم

می تونیم به اون جور آدما بفهمونیم که

علی ضیا آدمی نیست که شما ها می گید

واون محتاج مطالب وبلاگ تو ننیست

وهوادار زیاد داره

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 21:14  توسط jojoli  | 

عکس های علی ضیا در سال 91

خب امروز هم عکس های علی ضیا رو می خوام بزارم

شما ها که موافقید

بریم یا علی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 14:53  توسط jojoli  | 

مبارک...

سلام دوستان

سال نو بر همه ی شما ها مبارک

پس بیایید قهر وکینه وکدورت را برداریم

وبه جاش دوستی ومهربانی را جایگزین کنیم

من به نوبه ی خودم به علی ضیا تبریک می گم ا

مید وارم هر کجا که باشند سلامت باشند

سال ۹۱ به همه ی شماها مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 12:52  توسط jojoli  | 

دلم تنگه

توکل به نام اعظمت

خیلی ناراحتم هنوز یه روز نشده دلم برای

آقای ضیا ونیمروز تنگیده

امید وارم

هر جا که باشند

خوب وخوش وسر حال باشند

آقای ضیا

خیلی خوب اجرا میکرد

اجرا هاش به دل مینشست

لطفا در

نظر سنجی

وبلاگ شر کت کنید

یا علی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 15:20  توسط jojoli  | 

عکسهای آخرین نیمروز 24 اسفند

به توکل نام اعظمت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به دوستای نیمروزی خودم

امروز همونطورکه میدونیدآخرین برنامه ی نیمروز بود

برنامه ایی که همگی خیلی دوستش داشتیم ولحظه های

نابی روباهاش تجربه کردیم ولذت بردیم ازتماشای اون

خندیدیم وگریه کردیم وکلن توی این مدت بانیمروز زندگی کردیم

بسیار بسیار ممنونم ازآقای ضیاءوازهمه ی نیمروزیهای عزیز

ازآقای ضیاء به خاطر بودنشون باما،به خاطر تمام لحظه های

قشنگی که برامون ساختن،به خاطر تمام غصه هایی که

پرپر کردن وبه جاش دلمون وشادکردن

به خاطر تمام زحمتها ولطف هاشون

امیدوارم که خیلی خیلی زود برگردن پیش ما

بایه برنامه ی جذاب ودیدنیه دیگه

واینکه عزیزانی که نتونستن این مدت نیمروز رو ببینن

انشاالله توی سایت موزیک فردا دوستان میذارن واسه دانلود

نگرانش نباشید

اینم شعری  خدا حافظی که آقای ضیاء خوندن امروز:

خدا حافظ نگفته گریه کردم

تو میخندی جهان کمرنگ میشه

خدا حافظ دلا ی نیمروزی

دلم خیلی براتون تنگ میشه

منو شرمنده ی چشمات کردی

که خیلی هم دل وهم درد بودی

نشدحرفامو تا آخربگم باز

تو میدونی که خیلی مرد بودی


مواظب خوبیهاتون باشید


یاعلی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 15:14  توسط jojoli  | 

اگه تونستید...

سلاملکوم

اگه تونستید بشناسیدش

زیاد به خودتون فشار نیارید خودم می گم این عکس علی ضیاست

خیلی فرق کرده نه به نظر من که خیلی فرق کرده

الان که فقط با عینکش مشکل دارم

اگه اونم برداره خوشمل می شه

 

بای فقط نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 20:14  توسط jojoli  | 

عکس های امروز نیمروز23 اسفند

سلام بچه ها اینم عکس های نیمروز امروز

ومهمون ها وحید شمسایی -رضا ناصری و

ایلخان بودند

وخیلی بهشون خوش گذشت مخصوصا برای علی ضیا

چه قدر زود دیر می شود

نیمروز داره تموم می شه

فقط یک قسمتش مونده

دلمون برای نیمروز تنگ می شه

من به نوبه ی خودم از پکیج نیمروزی ها به خصوص سید علی ضیا تشکر می کنم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 20:1  توسط jojoli  | 

عکس های آق مهندس علی ضیا

این هم عکس های از علی ضیا

که خواسته بودند بزارم

 

 

 واینم عکس شیما جون آبجی علی ضیا وشوهر ایشون علیرضا عصار

خواننده ی پاپ کشورمون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 16:59  توسط jojoli  | 

لعنت بر کسی که این کار رو با دادا کرده...

سلام من ناراحتم شما هم مثل مامی من نگید نا شو بردار راحت می شی

ناراحتم برای این که یکی از مادر مرده های نت شماره ی علی ضیا دادا رو می گم  تو فیس بوک پخش    کرده

 حتی یک خانوم ازش خواستگاری کرده وهمه ی فک وفامیلاشون را پیداکرده وگفته که من وعلی ضیا رابطه داریم وگفته که امروز علی ضیا لباس آبی می پوشه از شانس بد علی اون روز لباس آبی پوشیده بود بعد هیچی دیگه همه باور کردند بعد به گفته ی دادا می گه که : من لباس آبی زیاد دارم واز شانس بدم همون روز لباش آبی پوشیده بودم .

می گه کدوم هنر مند را دیدین که صفحه ی فیس بوکش فعال باشه

خدا لعنت کنه کساایی رو که شماره ی علی ضیا رو توی فیس بوک پخش کردن و آرامششو بهم زدن.علی آقا گفتن تمام کسایی که پشت سر من حرف زدمو میبخشم ولی بمیرمم اونایی که شمارمو گذاشتن فیس بوک نمی بخشم

اینم گفتن یه دل نوشته ست مخصوص همون بعضیا:(توی فیس بوک گفتن بخونید)

  "غم عجیبی در دلم سرازیر است بانو ادمهای که انچه می گویند نیستند و نمیخواند انچه تو هستی باشی ادمهای که با خوبی تو با لبخند تو با احساس تو مشکل دارند ادمهای که تو را دروغ میخواهند فقط غم عجیبی در دلم است روزهای سخت روزهای پر استرس و ادمهای که به همه حق میدهند برای زندگی جز من عجیبند که به خاطر خود سهم زندگی مرا میگیرند بانو چقدر سیاه شده اند چشمهایم چقدر واقعیند دیده ها یم چقدر... بانو روزهای که همه ی جای تو تصمیم میگیرند همه به خاطر تصمیم هایت تو را توبیخ میکنند بی انکه بدانند حق توست تصمیم گرفتن راجع به زندگی خودت بانو غم عجیب شده یا من صبرم کم؟".

 موفق باشید                                            یا علی

 

 

واینکه در فیسبوک در مورد ازدواجشون گفتند

چند وقت بود که می گفتند علی ضیا رفته خواستگاری

وایشون هم اینو نوشتند ودختر های بی جنبه این شایعه را درست کرده بودند

اگه یک بار دیگه انگ بزنید به علی ضیا

با من طرفید

خیلی دلم می خواد جرتون بدم که دیگه فکر این کار هم از سرتون بپره

به خدا این چه کاریه !!!

به جای این کار ها بشینید درستون رو بخونید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 16:42  توسط jojoli  | 

تولد من

سلام دوستان درست یه هفته ی دیگه ۲۹ اسفند تولد منه

پارسال که یادشون نبود ببینم امسال رو چی کار می کنند

اون وقت معلمم بادش بود ولی اینا...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 20:43  توسط jojoli  | 

یه آپ دیگه...

سلاملکوم

ناراحتم

جوش زدم واز اینکه جوش زدم جوش زدم

نمی دونم چی کار کنم از ریخت افتادم

حتی با اینکه یه دونست به اندازه ی صد تا ناراحتم می کنه

شما بگید من چی کار کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 20:36  توسط jojoli  | 

امروز هم مثل دیروز یک استقلالی

خزان که مال ماشد بهار مال شما     

صاف وساده بگویم ...سلام حال شما؟

خوب اینم از نیمروز امروز ۲۲ اسفند ومهمان امروز هم آقای مظلومی بودند

 الی صد سال زنده باشند وتا هزار تا گل به پرسپولیسی ها بزند

انشاء ا... به امید آن روز

واینم از عکس های امروز نیمروزی الهی کیفور شین

امید وارم به دلتون حسابی بچسبه

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 15:12  توسط jojoli  |